عکس هنرپیشه ها

عکس هنرپیشه ها

عکس هنرپیشه ها

  • پنل اعضا

  • آمار بازدید

    • کل (online):۸۷۲۵
    • اعضاء (online):۰
    • میهمان (online):۸۷۲۵
    • بازدید امروز::۳۶۰۴
    • بازدید دیروز::۷۰۴۳
    • بازدید کل::۵۰۰۶۷۹۴۲
  • نظرسنجی

    کرونا ساخت کجاست؟

  • تبلیغات

با عضویت در سایت، شما نیز می توانید مطالب جالب خود را برای ما ارسال نمایید، تا به نام خودتان در سایت نمایش داده شود.

جهت ارسال مطالب خود بایستی ،عضو سایت باشید.

سبد خرید

چند لحظه صبر كنيد ...

چند لحظه صبر كنيد ...
اين کالا به سبد خريد شما اضافه شد
اين کالا را قبلا به سبد خريد خود اضافه کرده ايد
کالا مورد نظر از سبد خريد شما حذف شد
{ STORE_ERROR }
حذف شود؟
  • کد رهگیری

02 مهر 1400 |

خوش آمديد!
خوش آمديد!

با عضویت در سایت، شما نیز می توانید مطالب جالب خود را برای ما ارسال نمایید، تا به نام خودتان در سایت نمایش داده شود.

جهت ارسال مطالب خود بایستی ،عضو سایت باشید.

دسته بندی


داستان های ایرانی

برای بخش داستان های ایرانی بیشتر از بن نوشت های زیر بهره برده ایم : بخش داستان های شاهنامه : برگزیده ی داستان های شاهنامه - دکتر یارشاطر روایت شاهنامه به نثر - ایرج گلسرخی بخش داستان های مثنوی معنوی : داستان های مثنوی - محمد محمدی اشتهاردی داستان ها و پیام های مثنوی - حشمت الله ریاضی، به اهتمام حبیب الله پاک گوهر

  • *مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟* *جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !*
  • میگن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوست داری منو ببینی؟ اگه نیمه شب بیای بیرون شهر کنار فلان باغ می بینمت .
  • برگرفته از منطق الطیر از کریم زیانی
  • قصه ای از هفت گنبد نظامی دریافتی از ر. کوشیار
  • قصه ای از هفت گنبد نظامی دریافتی از ر. کوشیار
  • قصه ای از هفت گنبد نظامی دریافتی از ر. کوشیار
  • ویس برادر را هم که از آلودگی دامن عفاف خانواده سخن می گفت پاسخ سخت داد و از شکوه و عظمت عشق سخن به میان آورد . شاه موبد که سخت دلخسته ویس بود با همه آن احوال نوازشش کرد و از او خواست به خود آید و از کرده نابجای خویش اظهار پشیمانی کند اما ویس دلداده که باکی از ننگ و نام نداشت و از عشق رو گردان نبود با سختی پاسخ می داد .
  • فخرالدین اسعد گرگانی استاد و پیشتاز داستانسرایان نامی ایران است . او که دانشمندی مسلمان و آشنا به فلسفه بوده در قرن پنجم هجری می زیسته است . گرگانی ویس و رامین افسانه معروف ایران باستان را به خواهش ابوالفتح مظفر حاکم اصفهان از زبان پهلوی به دری ترجمه کرده و به نظمی زیبا کشیده که از شاهکارهای ماندنی ادبیات ایران است و پس از او جمعی از شاعران نامی از جمله نظامی در سرودن منظومه های خود از او پیروی کرده و تحت تاثیر شیوه کارش بوده اند .
  • شاه شاهان « شاه موبد» که قصد ازدواج با « شهرو» ملكه زیبای « ماه آباد» را داشته در مقابل مخالفت « شهرو» با اوعهد كرد كه اگر شهرو، دختری بزاید نامزد شاه باشد. شهرو، «ویس» را زایید. مادر عهد شكست و او را به «ویرو» برادر «ویس» داد. لیكن شاه موبد با ویرو به جنگ و نزاع برخاست و چون به زور بر او غالب نشد به حیله ویس را از دژ بیرون آورد و به خراسان برد. در راه «رامین» برادر جوان شاه موبد به ویس دل باخت، ویس نیز چندی بعد عاشق رامین شد و هردو از دست شاه موبد گریختند.
  • در روزگارانی دور در قبیله ای از دیار عرب به نام قبیله عامریان رییس قبیله که مردی کریم و بخشنده و بزرگوار بود و به دستگیری بینوایان و مستمندان مشهور، به همراه همسر زیبا و مهربانش زندگی شاد و آرام و راحتی داشتند. اما چیزی مثل یک تندباد حادثه آرامش زندگی آنها را تهدید می کرد. چیزی که سبب طعنه حسودان و ریشخند نامردمان شده بود. رییس قبیله فرزندی نداشت. و برای عرب نداشتن فرزند پسر، حکم مرگ است و سرشکستگی...
  • روزى شاه عباس به شیخ بهایى گفت: دلم مى‏خواهد ترا قاضى القضات کشور نمایم تا همانطور که معارف را نظم دادى،دادگسترى را هم سر و سامانى بدهی،بلکه حق مردم رعایت شود.شیخ بهایى گفت: قربان من یک هفته مهلت مى‏خواهم تا پس از گذشت آن و اتفاقاتى که پیش خواهد آمد،چنانچه باز هم اراده ی ملوکانه بر این نظر باقى بود دست به کار شوم و الا به همان کار فرهنگ بپردازم.
  • در زمانی های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش در می‌رود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند. اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند.
  • داستان های شاهنامه رستم برای رها کردن کاووس از بند دیوان بر رخش نشست و به شتاب رو به راه گذاشت. رخش شب و روز می­تاخت و رستم دو روز راه را به یک روز می­برید، تا آنکه رستم گرسنه شد و تنش جویای خورش گردید. دشتی پر گور پدیدار شد. رستم پا بر رخش فشرد و کمند انداخت و گوری را به بند درآورد. با پیکان تیر آتشی بر افروخت و گور را بریان کرد و بخورد. آنگاه لگام از سر رخش باز کرد و او را به چرا رها ساخت و خود به نیستانی نزدیک درآمد و آن را بستر خواب ساخت و جای بیم را ایمن گمان برد و به خفت بر آسود.
  • داستان های شاهنامه سام نریمان، امیر زابل و سر آمد پهلوانان ایران، فرزندی نداشت واز این­رو خاطرش اندوهگین بود. سرانجام زن زیبا رویی از او بارور شد و کودکی نیک­ چهره زاد. اما کودک هر چند سرخ روی و سیاه چشم و خوش سیما بود موی سر و رویش همه چون برف سپید بود.
  • شاهنامه ای فرزند ! داستانی است از گفته­ی آن دهقان پاک نژاد که دانای توس آن را جاودان نموده است. کنون رزم سهراب رانم درست از آن کین که با او پدر چون بجست یکی داستان است پر آب چشم دل نازک از رستم آید بخشم

دسته بندی

مطالب

گالری

دانلود

اخبار

فیلم

123
Bootstrap Slider

Copyrightes 2014 By RVKP CO. All Rightes Reserved